ترنم و پدر جون
ترنم قشنگم گفته بودم که پدر جون دارن می یان پیش ما ,دو روز قبل یعنی پنجشنبه اومدن و متاسفانه کار براشون پیش اومد و مجبور شدن خیلی زود برن و امروز ظهر با هم رفتیم و رسوندیمشون فرودگاه ,کلی هم با شما بازی کردن و دوتایی خوش گذروندید,ناراحت نباش زودی بازم می یان. مامانی هم فردا امتحان داره که هیچی هم بلد نیست, دعا کن خراب نکنم عسلم.نتیجش و حتما برات مینویسم . از وقتی اومدیم خونه ,یعنی از صبح که بیدار شدی کلی بهونه گیری کردی و همش چسبیدی به من حتی 1 ثانیه هم نتونستم زمین بگذارمت عشقم ,و الان هم روی پاهام خوابیدی .نمیدونم چرا اینطوری شدی .یک کمی این وابستگیت داره نگرانم می کنه.راستی هفته پیش با همدیگه رفتیم مهد کودک خو...




